محمد بن حسين البيهقي
888
تاريخ بيهقى ( فارسي )
حاجبان و دبيران و نديمانش را 1 . و ديگر خداوندزادگان را با سراى حرم 2 نماز خفتن به قلعتهاى ناى 3 مسعودى و ديدى رو 4 بردند ، چنان كه فرموده بود و ترتيب داده . و امير ، رضى اللّه عنه ، برفت از غزنين روز چهارم محرّم و به سراىپرده كه بباغ فيروزى زده - بودند فرودآمد و دو روز آنجا ببود تا لشكرها و قوم بجمله بيرون رفتند ، پس دركشيد و تفت براند 5 . و به ستاج 6 نامه رسيد از وزير ، نبشته بود كه « بنده به حكم فرمان عالى علفها در بلخ بفرمود تا به تمامى بساختند ، و چون قصد ولوالج كرد بو الحسن هريوه 7 [ را ] خليفت خويش ببلخ ماند تا آنچه باقى مانده است از شغلها راست كند . و اعيان ناحيت را حجّت بگرفت 8 تا نيك جهد كنند ، كه آمدن رايت عالى سخت زود خواهد بود . و چون به خلم 9 رسيده آمد ، نامه رسيد از بريد و خش 10 كه بورى تگين 11 از ميان كميجيان 12 به پركد مىخواهد بيايد و فوجى از ايشان و از ترك گنجينه به دو پيوسته است به حكم وصلتى كه كرد با مهتران كميجيان ، و قصد هلبك 13 دارند . و با وى چنان كه قياس كردند سه هزار سوار نيك است . و اينجا بسيار بىرسمى كردند اين لشكر ، هر چند بورى تگين مىگويد كه به خدمت سلطان مىآيد . حال اين است كه بازنموده آمد . بنده به حكم آنچه خواند ، اينجا چند روز مقام كرد و نامههاى ديگر پيوسته گشت از حدود ختلان بنفير 14 از وى و آن لشكر كه با وى است ، چنان كه هر كجا رسند غارت است ، بنده صواب نديد به پركد رفتن ، راه را بگردانيد و سوى پيروز و نخچير 15 رفت تا ببغلان 16 رود از آنجا از راه حشم گرد بولوالج رود . و اگر وى بشتاب بختلان 17 درآيد و از آب پنج 18 بگذرد و در سر او فضولى 19 است بنده بدرهء سنكوى برود و به خدمت ركاب عالى 20 شتابد ، كه روى ندارد 21 بتخارستان رفتن ، كه ازين حادثه كه حاجب بزرگ را بسرخس افتاد ، هر ناجوانمردى بادى در سر كرده است . و به ولوالج علف ساخته آمده است و نامه نبشته تا احتياط كنند بر آن جانب هم عمّال 22 و هم شحنه 23 . و با اين همه نامه نبشت به بورى تگين و رسول فرستاد و زشتى اين حال كه رفت بوخش و ختلان بازنمود و مصرّح بگفت كه « سلطان از غزنين حركت كرد ، و اگر تو به طاعت مىآيى ، اثر طاعت